من اومدم
سلام بچه هاچشمتون روزبدنبینه دیروزامتحان
ریاضی داشتیم یه امتحانی که به عقل جن
نمیرسیدهمه ی بچه هازورخودشونوزدناماحتی باهمکاری هم دیگه هم نتونستیمچیزی جواب بدیم ووقتی ازسالن امتحاناتبیرون اومدیم وآخرکتابمونوبازکردیم تازهفهمیدیم چه بلایی سرمون اومده وای دل غافلکه سوالاروازاونجاکپی گرفته بودخلاصه وقتیسوالاروخودش حل کردمن خودم به شخصهوقتی حساب کرده دیدم هیچی ننوشتمهموناییم که نوشتم ازشون فقط نیم نمرهمیگرم وامتحانمونیم میشم.ولی خیلی خوشگذشت دیروزدرکل مدرسه اولش کهماتوسالن بودیم وناظممون سرصف رفتدوستموصداکردگفت خانوم معین صحبت نکنمگه تونمره انضباط نمیخای؟که دوستمسرش توسالن اومدوگفت بله وکلی اون بدبختاز ضایع شد بعدشم کهسرجلسه امتحان چرت زدیم وبعدشم که جاتونخالی الحمدلله معلمهاجلسه داشتندو11تعطیلشدیم عصرشم رفتیم خونه مادربزرگموهمه یخاله هامم اومدنوجاتون خالی آش رشته پختیمشوهرخاله هام که تودیونه بازی کمنزاشتنواونقدخندیدیم که روده برشدیم.امابچههاامسال روزمادردلم خیلی گرفت به حرمتکوچولویی که خونه ماست ومادرنداره.واسهسرنوشتش دعاکنید دوستون دارم موفقباشیدبازم بهم سربزنی
د






























































